Sunday 1 november 2009 7 01 /11 /Nov /2009 09:21

قابیل در پیِ «داشتن»، برادر کشت و برای بیشتر داشتن به دستیاری کلاغان، هابیل را چون میوه ای کاشت و از دانه قتل، میوه حکومت چید. پس از آن قتل، مذهب قابیل شد، که حکومت بهشتش بود و در هر لحظه هابیلی یافت و به خاک نشاند تا غرفه ای از بهشتش را باز خرد. هابیلی از پی هابیل به خاک می افتاد و با دهان خاک بلعیده می شد تا جنگل حکومت قابیل انبوه تر شود و نشیمن گاه کلاغان، وسیع تر. هابیل ها بذر می شدند و هابیلیان زمین را به وسوسه کلاغان زمین را شیار می کردند و بذر جان  پدر را به خاک می سپردند، که دانسته و ندانسته جنگل قابیل را وسعت و قدرت بخشند.

جنگل وسیع و وسیع تر شد و جمع کلاغان انبوه و انبوه تر، وشب غلیظ  و غلیظ تر، و قانون جنگل چنان دیر ماند که تقدس یافت و قتل عام، مشیت الهی نام گرفت. کدامین خورشید می توانست شبی چنین غلیظ را بشوید؟ و کدامین حقیقت می توانست در هجوم بی رحم دروغ سر برافرازد؟

 

هر از چندی چوپانی به دور کردن گوسفندان از کنام گرگان می آمد و نام هابیل را در هِی هِی آرامش بر آستانه جنگل می ریخت اما هنوز گل کینی نشکفته بر دار کینه قابیل آونگ می شد و گوسفندانش به بوی علف فریبی  تازه، راهی سلاخ خانه ها می شدند.

 

آخرین چوپان، شوریده بر هرچه   دار و صلیب، نام هابیل را چنان بر   پیشانی جنگل کوفت که از شاخه شاخه جنگل حاکم، خون همیشه تازه مظلوم چکه کرد و نام جهاد، خواب درختان را آشفت و میوه قدرت را در آستانه ی رسیدن ترکاند و شهید خوانان به مشهد خویش نشست.

 

آب در لانه ی موران افتاد و از هر روزنی قابیلی سر بر کرد: کیست که هابیل را می خواند و در هوای جهاد، گوسفندان را شیر می خواهد و شاهد و شهادت می طلبد؟

 

قابیل می داند که با پوشاندن مدارک جرم و پاک کردن نام هابیل و به فراموشی سپردن یادش، حکومت خویش را تثبیت کرده است. قابیل می داند که تا وقتی نام و یاد هابیل در خاطره ای نوزد، بهار قدرت او پربار خواهد ماند. اما اگر نام هابیل بر ذهنی بگذرد و یادش در خاطره ای بوزد، از او جز خاکستری پر بار نفرت و نفرین نخواهد ماند. و کیست که بتواند پس از این همه قرن نام هابیل را بر خاطره ای بگذراند؟ دادگاه زمانه به نفع هابیل شاهدی نمی یابد. این را کلاغان بر پیشانی شب نوشته اند...

 

حق با قابیل بود که چنان آسوده خفته بود و خواب راحت قابیلیان جاودانه بود، اگر گواهی بر نمی خاست. زمان، شبی همیشه بود، اگر شاهدی بر نمی خاست. و کودکانمان خوراک همیشه کلاغان و کرکسان و دخترانمان لقمه همیشه بازار برده فروشان و پسرانمان برده همیشه اربابان و ما همه، محکومان همیشه فراموش حاکمیت قابیل، اگر شهیدی برنمی­خاست.

 

اما برخاست. قامتی همتای کینه ما، نگاهی به وسعت آرزوهای ما، تن پوشی به رنگ خون ما، وفریادی به قدرت نفرت ما. در مشهد خونین ما، شهیدی چون او می بایست که عمق زخممان را بداند و وسعت رنجمان را بشناسد و اوج آرزوهامان را دریابد و در لحظه لحظه ما شکنجه شده باشد تا در دادگاه زمانه چنان به محکوم کردن دژخیمان بایستد که هیچ قابیلی در هیچ لحظه ای از زمان ایستاده نماند.

 

 

 ==================

شهید همه اعصار از استاد پرویز خرسند

دانلود فایل صوتی با صدای استاد با عنوان : هابیل و قابیل

By SHAANDEL - Posted in: سیاسی
Enter comment - View the 6 comments
Tuesday 13 october 2009 2 13 /10 /Oct /2009 22:18
يك روز یک پسر کوچولو که می خواست انشاء بنویسه از پدرش می پرسه:

پدرجان لطفا برای من بگین سیاست یعنی چی ؟

پدرش فکر می کنه و می گه :بهترین

راه اینه که من برای تو

یک مثال در مورد خانواده خودمون

بزنم که تو متوجه سیاست بشی

من حکومت هستم، چون همه چیز رو در

خونه من تعیین می کنم.. مامانت جامعه

هست، چون کارهای خونه رو اون اداره

میکنه ....کلفت مون ملت فقیر و پا برهنه هست، چون از صبح تا شب کار می
کنه وهیچی نداره

تو روشنفکری چون داری درس می خونی و پسر فهمیده ای هستی

داداش کوچیکت هم که دو سالش هست،نسل آینده است.

امیدوارم متوجه شده باشی که

منظورم چی هست و فردابتونی در این

مورد بیشتر فکر کنی

پسر کوچولو نصف شب با صدای

برادر کوچیکش از خواب می پره. می ره

به اتاق برادر کوچیکش و می بینه خودشو

کثیف کرده و داره توی خرابي خودش

دست و پا می زنه. می ره توی اتاق

خواب پدر و مادرش و می بینه پدرش

توی تخت نیست و مادرش به خواب

عمیقی فرورفته و هر کار می کنه مادرش از

خواب بیدار نمی شه. می ره تو اتاق

کلفت شون که اون رو بیدارکنه، می بینه باباش

هم بستر کلفتشونه .....!!!!!!

میره و سر جاش می خوابه و فردا

صبح از خواب بیدار می شه



فردا صبح باباش ازش می پرسه:

پسرم! فهمیدی سیاست چیه؟ پسر می گه:

بله پدر،دیشب فهمیدم که سیاست چیه

سیاست یعنی اینکه حکومت، به ملت فقیر و پا برهنه تجاوزمی کنه،

درحالی که جامعه به خواب عمیقی فرورفته و روشنفکر هر کاری می کنه

نمیتونه جامعه رو بیدار کنه، درحالی که نسل آینده داره توی گندکاری خودش
دست و پا می زنه
By SHAANDEL - Posted in: داستان
Enter comment - View the 0 comments
Thursday 17 september 2009 4 17 /09 /Sep /2009 22:42

 

کلاغان این راویان قصه های دروغ با قارقار دروغشان هابیلیان را محکوم می کنند و با پرواز سیاهشان بر فراز شهر خونین خاموش روزگاران را به شب رسانده اند

باز گفتیم باشد ، شب خواهد رفت و روز خواهد شکفت و زمان پیکر در خون نشسته ما را به گواهی خواهد خواند

کلاغان قابیل را آموختند که پیکر برادران در خون خفته مان را شبانه در خاک تیره پنهان کند و آخرین مدرک مظلومیت سرخمان را پنهان سازد

و آخرین مدرک مظلومیت مان همچون خون سرخمان در پهنه زمان گم شد

کلاغان در آشیان کبوتران قاصد نشسته و فرزندان و جگر گوشه های میهن را به تاراج می برند

پیکر برادرانمان را می دیدم که مظلومیتشان را فریاد می زدند و گوشهای کر و زبانهای گنگ مخاطبشان بودند

دین ملعبه سیاست و سیاست چون جویباری پر از لجن شد که موشها و کرمها تنها ساکنان آن شده اند

خروش تازیانه که بر پشت و پهلوی برادرانم نواخته می شود ، فریاد خونخواهی آنها را پوشانده و کسی را یارای ایستادن در برابر شکنجه گران نیست

آتشی افروخته شده که تر و خشک را به خود می بلعد

خداوند در گوشه ای از عالم نشسته و خیره بر اعمال اهریمنان گشته

اااااای­ی­ی­ی زمان چرا هنوز حاکمشان می شناسی؟

ای زمان ترا زبان گفتن نیست یا مرا گوش شنیدن

وگرنه چرا چنین

اینک مای مظلوم مای محکوم

در پهنه فروبسته زمان

درد جانکاه زنده ماندن و دیدن

دیدن شکنجه و فریاد و تجاوز و دروغ

به همراه ما در حرکت مارگونه  تاریخ

نیش عقربان دروغگو بر پیکرمان و ماران زهراگین که بر دوش ضحاکان در انتظار خوردن مغز جوانان است

ما همچنان شاکیان محکوم در انتظار دادگاهی که متهم برایمان چیده

متهم در جایگاه قاضی نشسته و مرا متهم می کند

و این دردی دیگر که اتهام ام چیزی است که من شاکی برآن هستم

خدایا صبر قوم به پایان رسیده

آیا موقع نزول عذاب فرا نرسیده

 

By SHAANDEL - Posted in: دلنوشته
Enter comment - View the 0 comments
Tuesday 8 september 2009 2 08 /09 /Sep /2009 13:29

شاید همه شما داستان امام علی را را شنیده اید که به خانه زنی که چند فرزند یتیم داشت می رود و بدون شناسایی برایشان نان می پزد

آن زن که امام را نمی شناخته شروع به نفرین " علی " می کند که چرا به داد آنها نرسیده و از اون مرد _ که خود امام علی باشد_ به خاطر لطف و کمکش تشکر می کند

امام علی سر در تنور می کند و از خدا را با این کلمات می خواند:

خدایا مرا ببخش که نمی دانستم در حکومت من چنین کسی نیازمند بوده است ، خدایا اگر به خاطر این قصور مرا به آتش جهنم وارد سازی جای ملامت نیست

-------------------

خیلی جالبه که علی نمی گوید چرا تا به حال به این فرد کمک نکرده ام  بلکه می گوید چرا نمی دانستم چنین فردی در زمه حکومتم بوده

چرا که اگر  بدانی و کمک نکنی گناه و عذابش بسیار فراتر است

==================

حال داستان زیر را بخوانید که در 24 ساعت اخیر بعد از 1400 سال از آن واقعه در ایران خودمان رخ داده که البته هزاران نوع از همین نوع اتفاقات را شما بهتر از من می دانید

به نقل از سایت آینده

http://ayn.ir/fa/pages/?cid=11947

 

عاطفه امام دختر 18 ساله جواد امام عضو زندانی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و رئیس ستاد انتخاباتی مهندس میرحسین موسوی در تهران، روز گذشته به طرز بدي در حاليكه چادر را از سرش كشيدند بازداشت شد.

ليلا سادات جلال زاده مادر عاطفه در گفت و گو با «كلمه»درباره آخرين وضعيت دختر و همسرش اطلاعات تازه اي ارائه كرد.

او درباره فشار شديد بر روي دخترش براي اعتراف به روابط نامشروع سخن گفت و از برگزار شدن دادگاه غيرعلني همسرش بدون حضور وكيل خبرداد.او خواست تا به داد دخترش و ديگر زندانيان سياسي برسند:

دخترتان تماس جديدي با شما نداشت؟
امروز صبح ساعت 11 دوباره تماس گرفت و گفت كه خيلي تحت فشار هست و از او مي خواهند تا اعتراف كند.

چه اعترافي مي خواهند بكنند؟
به ارتباط نامشروع با يكسري از افراد سياسي كه هم اكنون درون زندان هستند.

آيا درباره شكنجه هم صحبتي كرد؟
بله مي گفت از ديروز تا حالا فقط مقداري آب دادند بخورد. يك دفعه آب يخ رويش مي ريزند. در يك اتاق كوچك نگه اش مي دارند كه مجبور است خودش را درون آن مچاله كند. يك گربه را هم در اين اتاق كوچك گذاشته اند.

درباره محل نگهداري اش چيزي نگفت؟
مي گفت كه اطراف شهر ري هست كه براي تلفن زدن بيرونش مي آورند تا با تلفن عمومي زنگ بزند اما اطلاع دقيق از محل نگهداري اش نداشت.

اطلاع داريد چه نهادي دخترتان را بازداشت كرده است؟
نه اصلا. اما خودش مي گفت كه يكي از افرادي كه دستگيرش كرده از افرادي بوده كه پدرش را دستگير كرده بودند. گويا سپاه پدرش را دستگير كرده است.

شما امروز براي پيگيري به جايي هم مراجعه كرديد؟
ما به همه جا مراجعه كرديم ولي هيچ خبري ازش نداريم. هيچ ارگاني قبول نكرده است. مي گفت با ماشين هاي نيروي انتظامي بردندش اما با توجه به اينكه سپاه پدرش را دستگير كرده اينها با يكديگر همخواني ندارد. نمي دانم تحت فشار اين حرف ها را به من مي زند يا نه.

دليل اين گونه بازداشت يك دختر 18 ساله را در چي مي دانيد؟
تنها براي اعتراف دروغين است.آيا اسلام اين را به ما گفته كه مي شود چادر از سر يك دختر 18 ساله بكشند و بدون چادر بين دو مرد بنشانند و با چشم بسته ببرندش و بدون چادر براي تلفن زدن بيرون بياورندش؟ دختري كه پدرش حدود 8 سال سابقه جبهه دارد. اين دختر از شش سالگي چادر سرش مي كرده حال چطور جرات مي كنند با او اين چنين رفتار كنند؟

براي تحت فشار قرار دادن پدرش اين كارها را نمي كنند؟
پدرش امروز دادگاه داشته است. شايد بخواهند با اين كارها پدرش را بشكنند يا دخترم وسيله اي شود تا بتوانند به هدفشون برسند و هدفشون هم اعتراف گرفتن از دوستاني است كه داخل زندان هنوز شكسته نشده اند. بچه هاي كوچك را گرفته اند تا با ترس و ارعاب بزرگ ترها را بشكنند.

گفتيد امروز گويا دادگاه همسرتان بود. چطور متوجه اين موضوع شديد؟
امروز خواهر همسرم براي ملاقات به زندان اوين رفته بود كه به ايشان گفته بودند كه براي دادگاه آقاي امام را بردند و ملاقات به بعد از ظهر موكول مي شود. گويا دادگاه غير علني بوده است.

وكيلشان مطلع بودند؟
نه. اصلا وكيلشان را به داخل زندان راه ندادند. ما واقعا بي دفاع هستيم و واقعا نمي دانيم چرا صداي ما را نمي شنوند.به داد دخترم و ديگر زندانيان سياسي برسيد.

 

======================

به کجا چنین شتابان

 فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَهُمُ اللّهُ مَرَضًا وَلَهُم عَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُوا يَكْذِبُونَ

By SHAANDEL - Posted in: سیاسی
Enter comment - View the 0 comments
Sunday 6 september 2009 7 06 /09 /Sep /2009 15:41

شنبه ۱۴ شهريور ۱۳۸۸

جنايت، اما بدون مكافات

رضا علیجانی

<xml></xml>ما ايرانيان تقريبا ديگر عادت كرده‌ايم كه همگي از غالب و مغلوب، عالي و داني، قدرت و اپوزيسيون، چپ و راست و...، بر فاجعه و جنايت و... بودن رخداد يا رخدادهايي ظاهرا اجماع و توافق كنيم، اما بعد به همين توافق يا اذعان دل‌خوش داريم.ادامه مسير تكراري هم معلوم است. سردشدن و فراموشي (و فراموشاندن) ماجرا و بي‌مكافات ماندن جنايت و يا برخورد كاريكاتوري و اجراي مضحكه‌اي از عدالت و ديگر هيچ و گاه نيز پس از اندكي، تكرار ماجرا به شكلي ديگر و حتي بي‌هيچ تفاوتي. نمونه‌ها، حتي نمونه‌هاي متأخر، زيادند. حمله به كوي دانشگاه در 18 تير و روشن نشدن پشت صحنه اصلي ماجرا و سپس محكوم شدن عناصر دست چندم (آن هم به خاطر سرقت ريش‌تراش)، بدرفتاري و شكنجه زندانيان (از جمله در پرونده موسوم به شهرداران)، قتل‌هاي زنجيره‌اي، ترور حجاريان، نامعلوم بودن مكان بازداشت زندانيان يا بازداشتگاه‌هاي غيرقانوني و...

سه مورد اخير از اين سلسله بي‌پايان، قابل توجه است: حمله به كوي دانشگاه پس از انتخابات اخير، فجايع بازداشتگاه كهريزك و نامعلومي محل نگهداري برخي زندانيان.

در فاجعه بودن حمله اخير به كوي دانشگاه كسي ترديدي ندارد. مگر كسي پيدا مي‌شود كه بتواند از آن دفاع كند؟! و تنها بحث بين فعالان دانشجويي و مسئولان فعلي دانشگاه تهران اين مي‌شود كه آيا اين دفعه حمله خشن‌تر و مخرب‌تر بوده است يا دفعه پيش؟ دانشجويان مي‌گويند اين دفعه و مسئولان مي‌گويند آن دفعه! جدا  از اين بحث مهم و تاريخي، اما تاريخ تكرار مي‌شود و ادامه خط سير رخداد روشن است. كسي مجازات نمي‌شود. نمي‌دانيم چرا؟

در ماجراي كهريزك هم همه در فجايع انساني كه در آنجا اتفاق افتاد (و متأسفانه ابتدا در رابطه با متهمان غيرسياسي آغاز شده و پس از جا افتادن به متهمان سياسي رسيده است) ظاهرا همگي توافق دارند. احتمالا در اصل اينكه در آنجا برخوردهاي غيراخلاقي صورت مي‌گرفته نيز به تدريج اختلافات از بين مي‌رود و شايد تنها اين بحث تاريخي لاينحل بماند كه آيا تجاوز به برخي زندانيان توسط انسان‌ها (مأموران يا زندانيان عادي موسوم به اراذل و اوباش) صورت گرفته و يا از طريق باطوم؟ اما باز ادامه و خط سير ماجرا قابل پيش‌بيني است.

تعدد نهادهاي بازداشت‌كننده‌ فعالان سياسي و مدني و اماكن متعدد و مختلف رسمي و غيررسمي و آشكار و پنهان نگهداري زندانيان نيز باز از همان حكايت‌هاي تكراري است.

سال 1379 كه زندان غيررسمي عشرت‌آباد (زندان 59) با مديريت جديد! آغاز به كار كرد پذيراي زندانياني از ملي – مذهبي‌ها، نهضت آزادي، تحكيم وحدت، طيف آيت‌الله منتظري بود. خانواده‌ها و وكلاي زندانيان آن قدر سروصدا كردند (حتي نقشه داخلي دقيق و مهندسي آن را روي اينترنت منتشر كردند!) تا همگان توافق كردند اين زندان غيررسمي است و زير نظر سازمان زندان‌ها نيست. اما كسي براي زنداني كردن زندانيان در شرايط غيرعادي و دور از حتي سلسله مراتب ظاهري سازمان زندان‌ها مؤاخذه نشد. نتيجه چه شد؟ تكرار ماجرا. همان زندان با يك تمهيد ظاهرسازانه از پادگان عشرت‌آباد برخاست و درون جغرافياي يك زندان رسمي (يعني اوين) جاخوش كرد و نامش شد زندان 2 الف (اندرزگاه 2)، اما باز عليرغم آن كه درون جغرافياي اوين (ضلع جنوب شرقي آن) قرار داشت ولي مديريت و مأموران و زندانباناني كاملا مستقل از مديريت اوين داشت و نام زنداني‌اش وارد فهرست‌ها و اسامي كامپيوترهاي اوين نيز نمي‌شد. هيچ كسي هم اجازه ورود به آن را نداشت. زنداني بود غيرقانوني در پوشش يك زندان قانوني. ذكر خاطره‌اي عمق اين ماجرا را روشن‌تر مي‌كند.

روزي از روزهاي (احتمالا پاييز) سال هشتاد و دو، پس از ماه‌ها بازداشت، براي ديدار با وكيل صدامان كردند. (چهار ماه و نيم از اين ماه‌ها را در انفرادي 2 الف بوديم و پس از آن در آستانه ورود «ليگابو» نماينده سازمان ملل به ايران و اوين از انفرادي به اتاق چهارنفره منتقل شديم. قبل از ورود او تهديد به مدت طولاني‌تري از انفرادي شده بوديم. همان گونه كه در عشرت‌آباد شش ماه و نيم در انفرادي نگه‌مان داشتند تا به اتاق چهار نفره بفرستند. در آن جا شاهد دادگاهي غيرعلني شديم و در اينجا اصلا دادگاه هم نرفتيم!). از بخش 2 الف به همراه نگهبان جواني كه دمپايي به پا داشت خارج شديم (آقاي رحماني و آقاي صابر و بنده) تا در ساختمان ديگري در بخش اداري اوين با وكلايمان (آقايان شريف و سلطاني) ديدار كنيم. نگهبان جوان اما در محل ديدار ما با وكيل بالاي سرمان ايستاد. اعتراض كرديم كه ديدار با وكيل بايد خصوصي باشد و او نبايد بايستد. نپذيرفت. سروصدايي شد و همگي بلند شديم و اتاق را ترك كرديم. در بين راه و در راهرويي كه ما را از ساختمان خارج مي‌كرد با فرد موقري مواجه شديم. نمي‌شناختمش. اما وكلايمان او را مي‌شناختند و احتمالا وي نيز وكلا و شايد ما را مي‌شناخت. فهميديم آقاي قطبي رئيس زندان اوين است. رئيس كل زندان اوين. او از وكلاي ما علت ماجرا را پرسيد و وقتي مطلع شد به نگهبان جوان و دمپايي‌پوش ما از موضع رئيس زندان اوين گفت شما آقايان را تنها بگذار تا با وكلايشان ديدار كنند. اما نگهبان جوان با كمال صراحت و صداقت! گفت من از شما دستور نمي‌گيرم و بايد مسئول خودم به من اعلام كند! تبادل اين سخنان، به ويژه مقابل چشمان ما براي رئيس وقت زندان اوين بسيار برخورنده و ناراحت‌كننده بود، اما او خودش را كنترل كرد و در همان جا تلفن بخش 2 الف را گرفت و صحبت‌هايي كرد و سپس گوشي را به مأمور نگهبان ما سپرد. او تنها پس از شنيدن اوامر مسئول مربوطه‌اش بود كه به ما فرصت ملاقات بدون حضور مأمور را با وكلايمان داد. اين واقعه نمادين براي ما بيش از پيش روشن كرد كه يك مأمور ساده بخش 2 الف حرف رئيس كل زندان اوين را نمي‌خواند و ما مثل گذشته در همان زندان عشرت‌آباد (59) محبوسيم، اما اين بار در پوشش زندان اوين! و آنچه امروزه روز براي ما مهم است توجه به همين تغيير پوشش‌ها و دقت در همين تكرارهاست. اگر به غيرقانوني بودن زندان عشرت‌آباد توجه و رسيدگي نشود، همين زندان و با همان مناسبات‌اش به جايي جديد با پوششي ديگر نقل مكان مي‌كند.

اگر با عمل غيرقانوني (و غيرانساني) برخورد با شهرداران برخورد نشود، در شكل ديگر و جاي ديگر تكرار مي‌شود. نمي‌خواهم همه اين مثال‌ها را هم‌سطح و هم‌شكل بدانم. اما هم‌سنخ‌اند.

بدين ترتيب است كه بايد مراقب بود اگر «فجايع» مورد توافق  همگان در كهريزك،  كالبدشكافي و مورد برخورد قرار نگيرد، كهريزك در جاي ديگري تكرار خواهد ‌شد. امروزه كسي نيست كه بغض در گلو و اشك در چشم نشود، وقتي خاطرات و حديث‌هاي متواتر كهريزك را مي‌شنود و كسي نيست كه نام جنايت و فاجعه بر آن ننهد. اما اگر جنايت بي‌مكافات بماند، بازتوليد مي‌شود. تاريخ ايران چقدر غصه‌ها از اين قصه‌هاي تكراري در سينه دارد. اما بايد در عمق آگاهي تاريخي‌مان جستجو كنيم «چرا» جنايت‌ها بي‌مكافات مي‌مانند...

فرق دستگاه‌هاي ساخته قدرت‌هاي بشري با دستگاه قادر مطلق خداوندي در همين جاست. در دستگاه خداوندي ذره خير و شري بي‌نتيجه نمي‌ماند. فمن يعمل مثقال ذره خير يره و من يعمل مثقال ذره شر يره.

 

=======================================

چهارشنبه ۱۱ شهريور ۱۳۸۸

با این رژیم چه باید کرد؟(11)

چرا اعتراف و توبه می کنند؟

اکبر گنجی

اشاره: دادگاه های فرمایشی بازداشت شدگان پس از انتخابات ریاست جمهوری 22 خرداد، اعتراف های برخی بازداشت شدگان به جرائم ناکرده و نقد خود از طریق طرد علوم انسانی و اجتماعی، برای افراد بسیاری این پرسش را پدید آورده که دستگاه سرکوبگر از چه روش هایی برای رساندن آزادیخواهان، فعالین حقوق بشر و روزنامه نگاران به چنین موقعیتی استفاده می کند؟ از سوی دیگر، افراد بسیاری که هیچ گاه گذارشان به زندان و سلول های انفرادی نیفتاده است، می پرسند چرا دموکراسی خواهان حاضر به پذیرش خواست و میل بازجویان شده و همان سخنانی را بر زبان می آورند که آنان خواسته اند؟ در این یادداشت کوتاه کوشش خواهد شد تا بلکه نوری بر تاریکخانه ی بازداشتگاه ها افکنده شود.

 

1- معرفت و مهارت

 گیلبرت رایل (Gilbert Ryle) فیلسوف تجربه گرای قرن بیستم، در کتاب مفهوم ذهن (The Concept of Mind) فعالیت های آدمیان را به معرفت (Knowing that) و مهارت (Knowing how) تقسیم کرده است. معرفت، آموختنی است. افراد به مدرسه و دانشگاه می روند و کسب دانش(فلسفه، علوم تجربی طبیعی، علوم تجربی اجتماعی، و...) می کنند. اما مهارت در اثر تمرین و تکرار ملکه ی افراد می شود. افراد زیادی لطیفه ها را می دانند، اما همه ی افراد نمی توانند لطیفه ها را به فلان و بهمان روش بیان کنند و مردم را بخندانند. فرد ناخداباور هم قادر به شناخت دین است، اما دینداری مهارت است، نه صرف معرفت. علم به شنا کردن از طریق مطالعه و آموزش به دست می آید، اما "شنا کردن" مهارت است که در اثر تمرین و تکرار ملکه خواهد شد. کاملاً طبیعی است که چند فرد دانش واحدی(هم سطح) از شنا کردن داشته باشند، اما حتی اگر همه ی آنها شناگر هم باشند، در سطح واحدی قرار ندارند. مسابقات شنا نشان دهنده ی تفاوت سطح شناگران است. خیاطی و رانندگی هم مشمول همین حکم اند. می توان از طریق مطالعه و آموزش از خیاطی و رانندگی آگاه شد، اما همه ی افراد خیاط و راننده نیستند، همه خیاطان و راننده گان هم در یک سطح قرار ندارند.

 

2- علم به زندان، زندانی بودن

 تفکیک گیلبرت رایل در خصوص زندان هم صادق است. علم به زندان یک چیز است و زندانی شدن چیزی دیگر. می توان از طریق خواندن و شنیدن از زندان ها کسب علم کرد، اما زندانی شدن، زندانی بودن، زندانی کشیدن چیز دیگری است. مهارت هایی چون خیاطی، رانندگی، شناگری، نقاشی و آشپزی به روی اکثریت آدمیان گشوده است. یعنی افراد می توانند آن قدر رانندگی کنند تا راننده ی خوبی شوند، آن قدر فوتبال بازی کنند تا فوتبالیست حرفه ای شوند. اما تعداد زندانیان همه ی جوامع از میزان معینی تجاوز نمی کند( آمریکا به عنوان کشوری که مقام اول جهانی را در تعداد زندانیان داراست، در سال 1996، به ازای هر 100 هزار نفر، 600 زندانی داشته است. در ایران به ازای هر 100 هزار نفر جمعیت کل کشور، 240 زندانی وجود دارد). از همین میان، تعداد زندانیان سیاسی- عقیدتی، نسبت به کل جمعیت یک کشور، بسیار بسیار پائین است. همین تعداد قلیل هم از این امکان برخوردار نبوده اند که زندانی کشیدن را بارها و بارها تجربه کنند. حال نوبت آن است که چند نکته را در نظر گیریم:

1-2- تجربه زندان : ممکن است زندانی اولین بار باشد که پایش به زندان باز شده است، لذا فاقد تجربه ی "زندانی بودن" است. به تعبیر دیگر، فرد تجربه ای تماماً جدید را باید از سر بگذراند.

2-2- تفاوت سلول های انفرادی: زندان اوین، به عنوان بهترین زندان ایران، دارای چند نوع سلول انفرادی است.

یک- بند 240: سلول های انفرادی سازمان زندانها(طبقه ی دوم و سوم و چهارم).

دو- بند 240: سلول های انفرادی حفاظت اطلاعات قوه ی قضائیه(طبقه ی اول بند 240).

سه- بند 209: سلول های انفرادی وزارت اطلاعات.

چهار- بند 2 الف: سلول های انفرادی سپاه پاسداران.

بند سپاه از دیگر بندها بسیار بدتر است. به عنوان مثال، سلول های انفرادی سپاه فاقد توالت و دستشویی است. متهم حتی در آب خوردن و توالت و حمام رفتن محتاج لطف بازجویان و مراقبین است. معمولاً بازجویان از این محدویت ها هم برای فشار وارد آوردن بر زندانی استفاده می کنند. البته آنچه بر احمد زیدآبادی در بازداشت کنونی او رفته است، حکایت از آن دارد که در جای دیگری سلول هایی بسیار کوچک به اندازه قبر درست کرده اند.

3-2- تفاوت نحوه ی بازجویی :نحوه ی رفتار دستگاه قضایی و نیروهای امنیتی با افراد مختلف، از جهات گوناگون، تفاوت دارد: سلول انفرادی فرستادن یا نفرستادن، میزان حبس در سلول انفرادی، بازجویی مداوم از متهم محبوس در انفرادی یا عدم تداوم بازجویی، بی خوابی دادن به متهم یا عدم بی خوابی دادن، کتک زدن یا کتک نزدن، شکنجه ی متهم یا عدم شکنجه، تحقیر متهم یا عدم تحقیر، اهانت و فحاشی به متهم و خانواده اش یا عدم فحاشی و اهانت، اجازه ی تماس تلفنی داشتن یا اجازه نداشتن، تعداد دفعاتی که متهم را به توالت و حمام می برند، تعداد نوبت هایی که به متهم چای و آب خوردن می دهند، ملاقات با خانواده یا عدم ملاقات، تهدید به بازداشت همسر و فرزند یا عدم تهدید بازداشت دیگر اعضای خانواده، این قصه را می توان همچنان ادامه داد.

اینها بخشی از واقعیات دوران سخت بازجویی است. لحظه ای به این فکر کنید که در سلول انفرادی هستید: از همه ی عالم بی خبرید، شما را در وضعیتی چون مرده قرار داده اند، اطلاعات غلط به شما می دهند، گروه اول شما را شکنجه می کنند، بعد گروه دیگری می آیند و از شما عذر خواهی می کنند و به شما می گویند آن افراد مجازات خواهند شد، ولی اگر شما با ما راه نیائید همان بازجویان دوباره مسئول پرونده ی شما خواهند شد، ممکن است به جرم براندازی و جاسوسی اعدام شوید، برای چه اینجا مانده اید؟ افراد بسیار پائین تر از تو اینک وزیر و نماینده و سفیرند، و دارند با همسر و فرزندانشان در بهترین نقاط ایران و جهان گردش می کنند. به این فکر کرده ای که پس از تو چه بر سر همسرت خواهد آمد؟ دیگران به چه چشمی به زنی بیوه می نگرند؟(عذر مرا بپذیرید، اینها بخشی از واقعیت تلخ زندانی شدن ایرانند). آدم باید شجاع باشد، اما شجاعتی که همسر و فرزندانت را نابود می کند، چه فضیلتی است؟ یک اعتراف به خطا موجب آزادی ات خواهد شد. حال نوبت آن است که از خیال برون آئید. تمام آنچه گفته شد، مانند آگاهی یافتن از سوختن دیگری است، این کجا و سوختن شما در آتش کجا؟

4-2- بی حقوقی : زندانیان سیاسی- عقیدتی ایران از بسیاری از حقوق زندانیان دیگر کشورها محروم اند. متهم اسیری در دست بازجویان است. فرض کنید که یک شخص محترم که سال ها با آبرو زندگی کرده است را زندانی می کنند. بازجو در اولین ملاقات به او می گوید:"چه طوری مادر فلان"، "چه طوری خواهر فلان"، "من فلانم را در فلانت می کنم"، "بچه ات را به اینجا می آوریم و فلانش می کنیم". متهم که فکر می کرد به عنوان یک زندانی سیاسی- عقیدتی با دستگاهی مواجه خواهد شد که پاسدار اخلاق و معنویت است، با این تجربه ی غیرقابل انتظار چه خواهد کرد؟

5-2- انگیزه ی مقاومت: رژیم جمهوری اسلامی ایران کوشیده است تا انگیزه ی مقاومت را در متهمان نابود کند. هر شعاری که شما داشته باشید، زمامداران این رژیم همان شعار را بسیار رادیکال تر از شما سر خواهند داد. اگر شما شعار مبارزه ی با امپریالیسم سر دهید، این رژیم به شما خواهد گفت که سردمدار مبارزه ی عملی با امپریالیسم است. اگر از عدالت اجتماعی سخن بگوئید، با این مسأله مواجه می شوید که آنها بیش از هر کس دیگر از عدالت اجتماعی حرف می زنند. اگر از مردم سالاری و حقوق بشر سخن بگوئید، آنها به شما خواهند گفت که بهترین نظام سیاسی جهان در رعایت دموکراسی و حقوق بشرند. همین نظام پاسدار اخلاق و معنویت و دیانت، معمولاً زندانیان سیاسی- عقیدتی را به سه اتهام متهم می کند.

اول: جاسوسی، خیانت به کشور، ارتباط با بیگانگان و غیره.

دوم- فساد مالی، سوء استفاده ی مالی از بیت المال.

سوم- فساد جنسی، ارتباط نامشروع مردها با دختران و زنان بیوه و شوهر دار، ارتباط نامشروع زنان با پسران و مردان دارای همسر.

هیچ کشوری فاقد جاسوس نیست. در ایران هم افراد نادری وجود دارند که برای برخی دولت ها جاسوسی می کنند. شیوه ی اتهام زنی دستگاه های امنیتی- قضایی جمهوری اسلامی به زندانیان سیاسی- عقیدتی، جاسوسان را به قهرمان تبدیل کرده است. وقتی مخالفان سیاسی(آزادیخواهان، مدافعان حقوق بشر، وکلا، روزنامه نگاران، دانشجویان، کارگران، زنان و...) به جاسوسی متهم می شوند، دیگر هیچ کس جاسوس واقعی را هم جاسوس بشمار نخواهد آورد. روشن است که روزنامه نگاران، دانشجویان، وکلا، زنان، کارگران، فعالین حقوق بشر و غیره، اگر بخواهند هم نمی توانند به اطلاعات محرمانه و سری دست بیایند. اما افرادی که در نیروهای نظامی و پروژه های هسته ای کار می کنند، به اطلاعات محرمانه و سری دسترسی دارند. جاسوسانی که این نوع اطلاعات را به خارجی ها می فروشند، پس از بازداشت در زندان، به زندانیان سیاسی با افتخار می گویند کار ما هم نوعی مبارزه ی سیاسی با رژیم بود.

بسیاری از متهمان سیاسی- عقیدتی حاضر نیستند به اتهام فساد مالی، فساد جنسی و جاسوسی متهم شوند. به همین جهت گمان می کنند اگر با بازجویان همکاری کنند از شر چنان اتهاماتی خلاص خواهند شد. یکی از اعمال نظام ولایت مطلقه ی فقیه این بوده است که فضیلت را به رذیلت، و رذیلت را به فضیلت تبدیل کرده است. در جامعه ای که رژیم سیاسی اش "اعتماد" و "اطمینان" را از بین برده است، ایستادن چه ارزشی دارد؟ ایستادن برای چه؟

6-2- فقدان ضمانت: هیچ تضمینی وجود ندارد که فردی که در گذشته سال ها حبس را تحمل کرده است، دوباره اگر با چنان شرایطی روبرو گردد، بتواند مقاومت کرده و حاضر به پذیرش زندان شود. حتی ممکن است فرد حاضر به تحمل زندان باشد، اما شکنجه های روحی و جسمی را نتواند تحمل کند. از این رو سابقه ی حبس طولانی، ضمانتی برای هیچ کس فراهم نمی آورد. زندانی کشیدن، جوک گفتن و شنا کردن نیست که در کسی مهارت ایجاد کند. زندانی شدن، یعنی از دست دادن آزادی. زندان، فقدان آزادی است.

 

3- تفاوت مبارزه ی پیش و پس از انقلاب

فضای چریکی پیش از انقلاب بریدن را بر نمی تابید. قهرمان بودن، مقتضای مبارزه ی مسلحانه ی پیش از انقلاب بود. ساواک به اطلاعات زندانیان نیاز داشت. لو دادن اسرار گروه، خانه های تیمی و تقاضای بخشش از شاه، گناهی نابخشودنی بود. اگر سال های آغازین دهه ی اول انقلاب را نادیده بگیرم، اکثریت مخالفان جمهوری اسلامی مبارزه ی مسالمت آمیز را برگزیدند. هیچ یک از زندانیان سیاسی - عقیدتی چیزی برای مخفی کردن نداشته و ندارد. نویسنده ای، مقاله ای نوشته یا نظری ابراز داشته است. اگر به متهمان کنونی نگریسته شود، تنها جرم همه ی آنها شرکت در انتخابات ریاست جمهوری و رأی دادن به یکی از زمامداران رژیم در سه دهه ی گذشته است. بازداشت شدگان اشتباه کردند، اما نه آن اشتباهی که رژیم مدعی است. اشتباه بسیاری آنها این بود که :

اول : گمان می کردند، اگر خاتمی نباشد، انتخاب میر حسین موسوی یا مهدی کروبی، مسأله ی چندانی برای رهبری ایجاد نخواهد کرد و آقای خامنه ای می تواند همچنان اهداف و سیاست هایش را دنبال کند. اما رهبر فقط و فقط محمود احمدی نژاد را می خواست.

دوم: خطای دیگر آنها این بود که گمان می کردند اگر اکثریت مردم(حدود 70 درصد) در انتخابات شرکت کنند، برای محافظه کاران امکان تقلب بیش از سه چهار میلیون رأی وجود ندارد. اما پس از انتخابات فهمیدند که برای رژیم سه- چهار میلیون تقلب با یازده میلیون تقلب فرقی ندارد، تلقب تقلب است، چه چهار میلیون، چه یازده میلیون.

سوم : خطای دیگر آنها این بود که نمی دانستند پیروزی در انتخابات جمهوری اسلامی، "انقلاب مخملی" و "کودتای مخملی" به رهبری آمریکا و انگلیس به شمار می آید.

این سه خطای نابخشودنی اصلاح طلبان را چنین وضعیتی قرار داده است. بیائید برای لحظه ای دستاوردهای جنبش سبز برای ایران و ایرانیان را فراموش کنیم و صرفاً از منظر منافع شخصی بازداشت شدگان به انتخابات بنگریم. اگر اصلاح طلبان در انتخابات شرکت نمی کردند و به جای 80 درصد مردم، 40 درصد واجدین شرایط در انتخابات شرکت می کردند و احمدی نژاد با آرای کمتری به ریاست جمهوری منصوب می شد، در آن صورت اصلاح طلبان اکنون کجا بودند؟ آیا باز هم مجبورشان می کردند تا به جرائم ناکرده اعتراف کنند؟

پرسش دیگری هم وجود دارد که باید پاسخی برای آن فراهم آورد:چه دلیل و انگیزه ای برای زندان ماندن و حبس کشیدن افرادی که تنها جرم شان کشاندن مردم به پای صندوق های رأی بوده است، وجود دارد؟ خواننده ی محترم توجه دارد که مدعا این نیست که اصلاح طلبان کاری نکرده اند- نمی توان انکار کرد که بسیج اجتماعی پس از انتخابات، یکی از نتایج ناخواسته ی مشارکت در انتخابات بود. این وقایع مردم و نیروهای سیاسی را به جلو راند- مدعا این است که آنها جرمی مرتکب نشده اند تا به خاطر آن در سخت ترین شرایط مجبور به حبس کشیدن باشند.

 

4- نتیجه

 مائیم و واقعیت وجود زندانیان سیاسی- عقیدتی. پروژه ی اعتراف گیری و توبه نامه نویسی دو هدف را تعقیب می کند. اول- قبولاندن این فکر به مردم که با عده ای وطن فروش و خائن روبرو هستند. دوم- حفظ و تحکیم وحدت نیروهای سرکوبگر. یعنی به آنها گفته می شود که با توطئه ی جهان غرب برای سرنگونی رژیم روبرو هستند، اگر سرکوبگری ادامه نیابد و تشدید نشود، رژیم سرنگون خواهد شد و رژیم بعدی شما را محاکمه و مجازات خواهد کرد.

با این رژیم چه باید کرد؟ باید اعتراف گیری و توبه نامه نویسی را از کارکرد انداخت و با هر دو هدف این پروژه مبارزه کرد:

1-4- مردم باید نشان دهند که فریب نمی خورند و بازداشت شدگان را نه جاسوس، که قهرمان راه آزادی و دموکراسی بشمار می آورند. حمایت همه جانبه از کلیه ی بازداشت شدگان ترفند رژیم را بی اثر خواهد کرد. از زندانیانی که مجبور به اعتراف و توبه شده اند باید همچون قهرمان تجلیل کرد. زندانیان، قربانی روش های استالینیستی رژیمی هستند که برای حفظ قدرت هر کاری را مجاز می داند. باید رهبری نظام را به دلیل آنکه از طریق برنامه ریزی و به طور سازمان یافته متفاوت ها(دگر اندیشان و دگرباشان) را شکنجه و محکوم می کند، به عنوان جنایت علیه بشریت محکوم کرد.بدینترتیب کارکرد اول از بین می رود.>

2-4- یک در خصوص کارکرد دوم، نباید به گونه ای سخن گفت که باعث تحکیم وحدت نیروهای سرکوبگر شود. نباید به گونه ای شعار داد و اهدافی را تعقیب کرد که نیروهای نظامی و شبه نظامی و امنیتی را در وضعیت انتخاب میان مرگ و زندگی قرار دهد. باید به صراحت تمام اعلام کرد همه ی ما توافق داریم که به فرایند خشونت برای همیشه باید پایان داد. باید قبول کرد و از طریق گفت و گو نشان داد که ایران برای همه ی ایرانیان است. هیچ فرد یا گروهی قرار نیست سرکوب و حذف شوند. همه ی نیروها در فرایند دموکراتیزه کردن نظام سیاسی مشارکت خواهند داشت. ما باید ایرانی بسازیم که در آن خداباوران و خداناباوران، چپ ها و راست ها، سنی ها و شیعیان، بهایی ها و دراویش، مسلمان ها و مسیحی ها و یهودی ها، همه و همه، حضور داشته باشند و در تعیین سرنوشت آزاد و برابر باشند. مسأله و مشکل ایران، مسأله ی استبداد و خودکامگی است. دموکراسی، حلال مسائل و رافع مشکلات است. مساله ی ما، عدم تحمل "دیگری" و "تفاوت" است.

 ============================
به نقل از روز آنلاین

By SHAANDEL - Posted in: سیاسی
Enter comment - View the 0 comments

Overview

Calendar

January 2012
M T W T F S S
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
<< < > >>

Create a blog

Create your blog for free on over-blog.com - Contact - Terms of Service - Earn Royalties - Report abuse