شنبه ۱۴ شهريور ۱۳۸۸
جنايت، اما بدون مكافات
رضا
علیجانی
<xml></xml>ما ايرانيان تقريبا ديگر عادت كردهايم كه همگي از غالب و مغلوب، عالي و داني، قدرت و اپوزيسيون، چپ و راست و...، بر فاجعه و جنايت و... بودن رخداد يا رخدادهايي ظاهرا اجماع و توافق كنيم،
اما بعد به همين توافق يا اذعان دلخوش داريم.ادامه مسير تكراري هم معلوم است. سردشدن و فراموشي (و فراموشاندن) ماجرا و بيمكافات ماندن جنايت و يا برخورد كاريكاتوري و اجراي مضحكهاي از عدالت و ديگر
هيچ و گاه نيز پس از اندكي، تكرار ماجرا به شكلي ديگر و حتي بيهيچ تفاوتي. نمونهها، حتي نمونههاي متأخر، زيادند. حمله به كوي دانشگاه در 18 تير و روشن نشدن پشت صحنه اصلي ماجرا و سپس محكوم شدن عناصر
دست چندم (آن هم به خاطر سرقت ريشتراش)، بدرفتاري و شكنجه زندانيان (از جمله در پرونده موسوم به شهرداران)، قتلهاي زنجيرهاي، ترور حجاريان، نامعلوم بودن مكان بازداشت زندانيان يا بازداشتگاههاي
غيرقانوني و...
سه مورد اخير از اين سلسله بيپايان، قابل توجه است: حمله به كوي دانشگاه پس از انتخابات اخير، فجايع بازداشتگاه كهريزك و نامعلومي محل نگهداري برخي زندانيان.
در فاجعه بودن حمله اخير به كوي دانشگاه كسي ترديدي ندارد. مگر كسي پيدا ميشود كه بتواند از آن دفاع كند؟! و تنها بحث بين فعالان دانشجويي و مسئولان فعلي دانشگاه تهران اين ميشود كه آيا اين
دفعه حمله خشنتر و مخربتر بوده است يا دفعه پيش؟ دانشجويان ميگويند اين دفعه و مسئولان ميگويند آن دفعه! جدا از اين بحث مهم و تاريخي، اما تاريخ تكرار ميشود و ادامه خط سير رخداد روشن است.
كسي مجازات نميشود. نميدانيم چرا؟
در ماجراي كهريزك هم همه در فجايع انساني كه در آنجا اتفاق افتاد (و متأسفانه ابتدا در رابطه با متهمان غيرسياسي آغاز شده و پس از جا افتادن به متهمان سياسي رسيده است) ظاهرا همگي توافق
دارند. احتمالا در اصل اينكه در آنجا برخوردهاي غيراخلاقي صورت ميگرفته نيز به تدريج اختلافات از بين ميرود و شايد تنها اين بحث تاريخي لاينحل بماند كه آيا تجاوز به برخي زندانيان توسط انسانها
(مأموران يا زندانيان عادي موسوم به اراذل و اوباش) صورت گرفته و يا از طريق باطوم؟ اما باز ادامه و خط سير ماجرا قابل پيشبيني است.
تعدد نهادهاي بازداشتكننده فعالان سياسي و مدني و اماكن متعدد و مختلف رسمي و غيررسمي و آشكار و پنهان نگهداري زندانيان نيز باز از همان حكايتهاي تكراري است.
سال 1379 كه زندان غيررسمي عشرتآباد (زندان 59) با مديريت جديد! آغاز به كار كرد پذيراي زندانياني از ملي – مذهبيها، نهضت آزادي، تحكيم وحدت، طيف آيتالله منتظري بود. خانوادهها و وكلاي
زندانيان آن قدر سروصدا كردند (حتي نقشه داخلي دقيق و مهندسي آن را روي اينترنت منتشر كردند!) تا همگان توافق كردند اين زندان غيررسمي است و زير نظر سازمان زندانها نيست. اما كسي براي زنداني كردن
زندانيان در شرايط غيرعادي و دور از حتي سلسله مراتب ظاهري سازمان زندانها مؤاخذه نشد. نتيجه چه شد؟ تكرار ماجرا. همان زندان با يك تمهيد ظاهرسازانه از پادگان عشرتآباد برخاست و درون جغرافياي يك
زندان رسمي (يعني اوين) جاخوش كرد و نامش شد زندان 2 الف (اندرزگاه 2)، اما باز عليرغم آن كه درون جغرافياي اوين (ضلع جنوب شرقي آن) قرار داشت ولي مديريت و مأموران و زندانباناني كاملا مستقل از مديريت
اوين داشت و نام زندانياش وارد فهرستها و اسامي كامپيوترهاي اوين نيز نميشد. هيچ كسي هم اجازه ورود به آن را نداشت. زنداني بود غيرقانوني در پوشش يك زندان قانوني. ذكر خاطرهاي عمق اين ماجرا را
روشنتر ميكند.
روزي از روزهاي (احتمالا پاييز) سال هشتاد و دو، پس از ماهها بازداشت، براي ديدار با وكيل صدامان كردند. (چهار ماه و نيم از اين ماهها را در انفرادي 2 الف بوديم و پس از آن در آستانه ورود
«ليگابو» نماينده سازمان ملل به ايران و اوين از انفرادي به اتاق چهارنفره منتقل شديم. قبل از ورود او تهديد به مدت طولانيتري از انفرادي شده بوديم. همان گونه كه در عشرتآباد شش ماه و نيم در انفرادي
نگهمان داشتند تا به اتاق چهار نفره بفرستند. در آن جا شاهد دادگاهي غيرعلني شديم و در اينجا اصلا دادگاه هم نرفتيم!). از بخش 2 الف به همراه نگهبان جواني كه دمپايي به پا داشت خارج شديم (آقاي رحماني
و آقاي صابر و بنده) تا در ساختمان ديگري در بخش اداري اوين با وكلايمان (آقايان شريف و سلطاني) ديدار كنيم. نگهبان جوان اما در محل ديدار ما با وكيل بالاي سرمان ايستاد. اعتراض كرديم كه ديدار با وكيل
بايد خصوصي باشد و او نبايد بايستد. نپذيرفت. سروصدايي شد و همگي بلند شديم و اتاق را ترك كرديم. در بين راه و در راهرويي كه ما را از ساختمان خارج ميكرد با فرد موقري مواجه شديم. نميشناختمش. اما
وكلايمان او را ميشناختند و احتمالا وي نيز وكلا و شايد ما را ميشناخت. فهميديم آقاي قطبي رئيس زندان اوين است. رئيس كل زندان اوين. او از وكلاي ما علت ماجرا را پرسيد و وقتي مطلع شد به نگهبان جوان و
دمپاييپوش ما از موضع رئيس زندان اوين گفت شما آقايان را تنها بگذار تا با وكلايشان ديدار كنند. اما نگهبان جوان با كمال صراحت و صداقت! گفت من از شما دستور نميگيرم و بايد مسئول خودم به من اعلام
كند! تبادل اين سخنان، به ويژه مقابل چشمان ما براي رئيس وقت زندان اوين بسيار برخورنده و ناراحتكننده بود، اما او خودش را كنترل كرد و در همان جا تلفن بخش 2 الف را گرفت و صحبتهايي كرد و سپس گوشي را
به مأمور نگهبان ما سپرد. او تنها پس از شنيدن اوامر مسئول مربوطهاش بود كه به ما فرصت ملاقات بدون حضور مأمور را با وكلايمان داد. اين واقعه نمادين براي ما بيش از پيش روشن كرد كه يك مأمور ساده بخش 2
الف حرف رئيس كل زندان اوين را نميخواند و ما مثل گذشته در همان زندان عشرتآباد (59) محبوسيم، اما اين بار در پوشش زندان اوين! و آنچه امروزه روز براي ما مهم است توجه به همين تغيير پوششها و دقت در
همين تكرارهاست. اگر به غيرقانوني بودن زندان عشرتآباد توجه و رسيدگي نشود، همين زندان و با همان مناسباتاش به جايي جديد با پوششي ديگر نقل مكان ميكند.
اگر با عمل غيرقانوني (و غيرانساني) برخورد با شهرداران برخورد نشود، در شكل ديگر و جاي ديگر تكرار ميشود. نميخواهم همه اين مثالها را همسطح و همشكل بدانم. اما همسنخاند.
بدين ترتيب است كه بايد مراقب بود اگر «فجايع» مورد توافق همگان در كهريزك، كالبدشكافي و مورد برخورد قرار نگيرد، كهريزك در جاي ديگري تكرار خواهد شد. امروزه كسي نيست كه بغض در
گلو و اشك در چشم نشود، وقتي خاطرات و حديثهاي متواتر كهريزك را ميشنود و كسي نيست كه نام جنايت و فاجعه بر آن ننهد. اما اگر جنايت بيمكافات بماند، بازتوليد ميشود. تاريخ ايران چقدر غصهها از اين
قصههاي تكراري در سينه دارد. اما بايد در عمق آگاهي تاريخيمان جستجو كنيم «چرا» جنايتها بيمكافات ميمانند...
فرق دستگاههاي ساخته قدرتهاي بشري با دستگاه قادر مطلق خداوندي در همين جاست. در دستگاه خداوندي ذره خير و شري بينتيجه نميماند. فمن يعمل مثقال ذره خير يره و من يعمل مثقال ذره شر
يره.
=======================================
چهارشنبه ۱۱ شهريور ۱۳۸۸
با این رژیم چه باید کرد؟(11)
چرا اعتراف و توبه می کنند؟
اکبر
گنجی
اشاره: دادگاه های فرمایشی بازداشت شدگان پس از انتخابات ریاست جمهوری 22 خرداد، اعتراف های برخی بازداشت شدگان به جرائم ناکرده و نقد خود از طریق طرد علوم انسانی و اجتماعی، برای افراد
بسیاری این پرسش را پدید آورده که دستگاه سرکوبگر از چه روش هایی برای رساندن آزادیخواهان، فعالین حقوق بشر و روزنامه نگاران به چنین موقعیتی استفاده می کند؟ از سوی دیگر، افراد بسیاری که هیچ گاه
گذارشان به زندان و سلول های انفرادی نیفتاده است، می پرسند چرا دموکراسی خواهان حاضر به پذیرش خواست و میل بازجویان شده و همان سخنانی را بر زبان می آورند که آنان خواسته اند؟ در این یادداشت کوتاه
کوشش خواهد شد تا بلکه نوری بر تاریکخانه ی بازداشتگاه ها افکنده شود.
1- معرفت و مهارت
گیلبرت رایل (Gilbert Ryle) فیلسوف تجربه گرای قرن بیستم، در کتاب مفهوم ذهن (The Concept of Mind) فعالیت های آدمیان را به معرفت (Knowing that) و مهارت (Knowing how) تقسیم کرده است. معرفت، آموختنی است. افراد به مدرسه و دانشگاه می روند و کسب دانش(فلسفه، علوم تجربی طبیعی، علوم تجربی اجتماعی، و...) می کنند. اما مهارت در اثر تمرین و تکرار ملکه ی افراد
می شود. افراد زیادی لطیفه ها را می دانند، اما همه ی افراد نمی توانند لطیفه ها را به فلان و بهمان روش بیان کنند و مردم را بخندانند. فرد ناخداباور هم قادر به شناخت دین است، اما دینداری مهارت است،
نه صرف معرفت. علم به شنا کردن از طریق مطالعه و آموزش به دست می آید، اما "شنا کردن" مهارت است که در اثر تمرین و تکرار ملکه خواهد شد. کاملاً طبیعی است که چند فرد دانش واحدی(هم سطح) از شنا کردن
داشته باشند، اما حتی اگر همه ی آنها شناگر هم باشند، در سطح واحدی قرار ندارند. مسابقات شنا نشان دهنده ی تفاوت سطح شناگران است. خیاطی و رانندگی هم مشمول همین حکم اند. می توان از طریق مطالعه و آموزش
از خیاطی و رانندگی آگاه شد، اما همه ی افراد خیاط و راننده نیستند، همه خیاطان و راننده گان هم در یک سطح قرار ندارند.
2- علم به زندان، زندانی بودن
تفکیک گیلبرت رایل در خصوص زندان هم صادق است. علم به زندان یک چیز است و زندانی شدن چیزی دیگر. می توان از طریق خواندن و شنیدن از زندان ها کسب علم کرد، اما زندانی شدن، زندانی بودن،
زندانی کشیدن چیز دیگری است. مهارت هایی چون خیاطی، رانندگی، شناگری، نقاشی و آشپزی به روی اکثریت آدمیان گشوده است. یعنی افراد می توانند آن قدر رانندگی کنند تا راننده ی خوبی شوند، آن قدر فوتبال بازی
کنند تا فوتبالیست حرفه ای شوند. اما تعداد زندانیان همه ی جوامع از میزان معینی تجاوز نمی کند( آمریکا به عنوان کشوری که مقام اول جهانی را در تعداد زندانیان داراست، در سال 1996، به ازای هر 100 هزار
نفر، 600 زندانی داشته است. در ایران به ازای هر 100 هزار نفر جمعیت کل کشور، 240 زندانی وجود دارد). از همین میان، تعداد زندانیان سیاسی- عقیدتی، نسبت به کل جمعیت یک کشور، بسیار بسیار پائین است. همین
تعداد قلیل هم از این امکان برخوردار نبوده اند که زندانی کشیدن را بارها و بارها تجربه کنند. حال نوبت آن است که چند نکته را در نظر گیریم:
1-2- تجربه زندان : ممکن است زندانی اولین بار باشد که پایش به زندان باز شده است، لذا فاقد تجربه ی "زندانی بودن" است. به تعبیر دیگر، فرد تجربه ای تماماً جدید را باید از سر بگذراند.
2-2- تفاوت سلول های انفرادی: زندان اوین، به عنوان بهترین زندان ایران، دارای چند نوع سلول انفرادی است.
یک- بند 240: سلول های انفرادی سازمان زندانها(طبقه ی دوم و سوم و چهارم).
دو- بند 240: سلول های انفرادی حفاظت اطلاعات قوه ی قضائیه(طبقه ی اول بند 240).
سه- بند 209: سلول های انفرادی وزارت اطلاعات.
چهار- بند 2 الف: سلول های انفرادی سپاه پاسداران.
بند سپاه از دیگر بندها بسیار بدتر است. به عنوان مثال، سلول های انفرادی سپاه فاقد توالت و دستشویی است. متهم حتی در آب خوردن و توالت و حمام رفتن محتاج لطف بازجویان و مراقبین است. معمولاً
بازجویان از این محدویت ها هم برای فشار وارد آوردن بر زندانی استفاده می کنند. البته آنچه بر احمد زیدآبادی در بازداشت کنونی او رفته است، حکایت از آن دارد که در جای دیگری سلول هایی بسیار کوچک به
اندازه قبر درست کرده اند.
3-2- تفاوت نحوه ی بازجویی :نحوه ی رفتار دستگاه قضایی و نیروهای امنیتی با افراد مختلف، از جهات گوناگون، تفاوت دارد: سلول انفرادی فرستادن یا نفرستادن، میزان حبس در سلول انفرادی، بازجویی مداوم
از متهم محبوس در انفرادی یا عدم تداوم بازجویی، بی خوابی دادن به متهم یا عدم بی خوابی دادن، کتک زدن یا کتک نزدن، شکنجه ی متهم یا عدم شکنجه، تحقیر متهم یا عدم تحقیر، اهانت و فحاشی به متهم و خانواده
اش یا عدم فحاشی و اهانت، اجازه ی تماس تلفنی داشتن یا اجازه نداشتن، تعداد دفعاتی که متهم را به توالت و حمام می برند، تعداد نوبت هایی که به متهم چای و آب خوردن می دهند، ملاقات با خانواده یا عدم
ملاقات، تهدید به بازداشت همسر و فرزند یا عدم تهدید بازداشت دیگر اعضای خانواده، این قصه را می توان همچنان ادامه داد.
اینها بخشی از واقعیات دوران سخت بازجویی است. لحظه ای به این فکر کنید که در سلول انفرادی هستید: از همه ی عالم بی خبرید، شما را در وضعیتی چون مرده قرار داده اند، اطلاعات غلط به شما می
دهند، گروه اول شما را شکنجه می کنند، بعد گروه دیگری می آیند و از شما عذر خواهی می کنند و به شما می گویند آن افراد مجازات خواهند شد، ولی اگر شما با ما راه نیائید همان بازجویان دوباره مسئول پرونده
ی شما خواهند شد، ممکن است به جرم براندازی و جاسوسی اعدام شوید، برای چه اینجا مانده اید؟ افراد بسیار پائین تر از تو اینک وزیر و نماینده و سفیرند، و دارند با همسر و فرزندانشان در بهترین نقاط ایران
و جهان گردش می کنند. به این فکر کرده ای که پس از تو چه بر سر همسرت خواهد آمد؟ دیگران به چه چشمی به زنی بیوه می نگرند؟(عذر مرا بپذیرید، اینها بخشی از واقعیت تلخ زندانی شدن ایرانند). آدم باید شجاع
باشد، اما شجاعتی که همسر و فرزندانت را نابود می کند، چه فضیلتی است؟ یک اعتراف به خطا موجب آزادی ات خواهد شد. حال نوبت آن است که از خیال برون آئید. تمام آنچه گفته شد، مانند آگاهی یافتن از سوختن
دیگری است، این کجا و سوختن شما در آتش کجا؟
4-2- بی حقوقی : زندانیان سیاسی- عقیدتی ایران از بسیاری از حقوق زندانیان دیگر کشورها محروم اند. متهم اسیری در دست بازجویان است. فرض کنید که یک شخص محترم که سال ها با آبرو زندگی کرده است را
زندانی می کنند. بازجو در اولین ملاقات به او می گوید:"چه طوری مادر فلان"، "چه طوری خواهر فلان"، "من فلانم را در فلانت می کنم"، "بچه ات را به اینجا می آوریم و فلانش می کنیم". متهم که فکر می کرد به
عنوان یک زندانی سیاسی- عقیدتی با دستگاهی مواجه خواهد شد که پاسدار اخلاق و معنویت است، با این تجربه ی غیرقابل انتظار چه خواهد کرد؟
5-2- انگیزه ی مقاومت: رژیم جمهوری اسلامی ایران کوشیده است تا انگیزه ی مقاومت را در متهمان نابود کند. هر شعاری که شما داشته باشید، زمامداران این رژیم همان شعار را بسیار رادیکال تر از شما سر
خواهند داد. اگر شما شعار مبارزه ی با امپریالیسم سر دهید، این رژیم به شما خواهد گفت که سردمدار مبارزه ی عملی با امپریالیسم است. اگر از عدالت اجتماعی سخن بگوئید، با این مسأله مواجه می شوید که آنها
بیش از هر کس دیگر از عدالت اجتماعی حرف می زنند. اگر از مردم سالاری و حقوق بشر سخن بگوئید، آنها به شما خواهند گفت که بهترین نظام سیاسی جهان در رعایت دموکراسی و حقوق بشرند. همین نظام پاسدار اخلاق و
معنویت و دیانت، معمولاً زندانیان سیاسی- عقیدتی را به سه اتهام متهم می کند.
اول: جاسوسی، خیانت به کشور، ارتباط با بیگانگان و غیره.
دوم- فساد مالی، سوء استفاده ی مالی از بیت المال.
سوم- فساد جنسی، ارتباط نامشروع مردها با دختران و زنان بیوه و شوهر دار، ارتباط نامشروع زنان با پسران و مردان دارای همسر.
هیچ کشوری فاقد جاسوس نیست. در ایران هم افراد نادری وجود دارند که برای برخی دولت ها جاسوسی می کنند. شیوه ی اتهام زنی دستگاه های امنیتی- قضایی جمهوری اسلامی به زندانیان سیاسی- عقیدتی،
جاسوسان را به قهرمان تبدیل کرده است. وقتی مخالفان سیاسی(آزادیخواهان، مدافعان حقوق بشر، وکلا، روزنامه نگاران، دانشجویان، کارگران، زنان و...) به جاسوسی متهم می شوند، دیگر هیچ کس جاسوس واقعی را هم
جاسوس بشمار نخواهد آورد. روشن است که روزنامه نگاران، دانشجویان، وکلا، زنان، کارگران، فعالین حقوق بشر و غیره، اگر بخواهند هم نمی توانند به اطلاعات محرمانه و سری دست بیایند. اما افرادی که در
نیروهای نظامی و پروژه های هسته ای کار می کنند، به اطلاعات محرمانه و سری دسترسی دارند. جاسوسانی که این نوع اطلاعات را به خارجی ها می فروشند، پس از بازداشت در زندان، به زندانیان سیاسی با افتخار می
گویند کار ما هم نوعی مبارزه ی سیاسی با رژیم بود.
بسیاری از متهمان سیاسی- عقیدتی حاضر نیستند به اتهام فساد مالی، فساد جنسی و جاسوسی متهم شوند. به همین جهت گمان می کنند اگر با بازجویان همکاری کنند از شر چنان اتهاماتی خلاص خواهند شد. یکی
از اعمال نظام ولایت مطلقه ی فقیه این بوده است که فضیلت را به رذیلت، و رذیلت را به فضیلت تبدیل کرده است. در جامعه ای که رژیم سیاسی اش "اعتماد" و "اطمینان" را از بین برده است، ایستادن چه ارزشی
دارد؟ ایستادن برای چه؟
6-2- فقدان ضمانت: هیچ تضمینی وجود ندارد که فردی که در گذشته سال ها حبس را تحمل کرده است، دوباره اگر با چنان شرایطی روبرو گردد، بتواند مقاومت کرده و حاضر به پذیرش زندان شود. حتی ممکن است فرد
حاضر به تحمل زندان باشد، اما شکنجه های روحی و جسمی را نتواند تحمل کند. از این رو سابقه ی حبس طولانی، ضمانتی برای هیچ کس فراهم نمی آورد. زندانی کشیدن، جوک گفتن و شنا کردن نیست که در کسی مهارت
ایجاد کند. زندانی شدن، یعنی از دست دادن آزادی. زندان، فقدان آزادی است.
3- تفاوت مبارزه ی پیش و پس از انقلاب
فضای چریکی پیش از انقلاب بریدن را بر نمی تابید. قهرمان بودن، مقتضای مبارزه ی مسلحانه ی پیش از انقلاب بود. ساواک به اطلاعات زندانیان نیاز داشت. لو دادن اسرار گروه، خانه های تیمی و تقاضای
بخشش از شاه، گناهی نابخشودنی بود. اگر سال های آغازین دهه ی اول انقلاب را نادیده بگیرم، اکثریت مخالفان جمهوری اسلامی مبارزه ی مسالمت آمیز را برگزیدند. هیچ یک از زندانیان سیاسی - عقیدتی چیزی برای
مخفی کردن نداشته و ندارد. نویسنده ای، مقاله ای نوشته یا نظری ابراز داشته است. اگر به متهمان کنونی نگریسته شود، تنها جرم همه ی آنها شرکت در انتخابات ریاست جمهوری و رأی دادن به یکی از زمامداران
رژیم در سه دهه ی گذشته است. بازداشت شدگان اشتباه کردند، اما نه آن اشتباهی که رژیم مدعی است. اشتباه بسیاری آنها این بود که :
اول : گمان می کردند، اگر خاتمی نباشد، انتخاب میر حسین موسوی یا مهدی کروبی، مسأله ی چندانی برای رهبری ایجاد نخواهد کرد و آقای خامنه ای می تواند همچنان اهداف و سیاست هایش را دنبال کند.
اما رهبر فقط و فقط محمود احمدی نژاد را می خواست.
دوم: خطای دیگر آنها این بود که گمان می کردند اگر اکثریت مردم(حدود 70 درصد) در انتخابات شرکت کنند، برای محافظه کاران امکان تقلب بیش از سه چهار میلیون رأی وجود ندارد. اما پس از انتخابات
فهمیدند که برای رژیم سه- چهار میلیون تقلب با یازده میلیون تقلب فرقی ندارد، تلقب تقلب است، چه چهار میلیون، چه یازده میلیون.
سوم : خطای دیگر آنها این بود که نمی دانستند پیروزی در انتخابات جمهوری اسلامی، "انقلاب مخملی" و "کودتای مخملی" به رهبری آمریکا و انگلیس به شمار می آید.
این سه خطای نابخشودنی اصلاح طلبان را چنین وضعیتی قرار داده است. بیائید برای لحظه ای دستاوردهای جنبش سبز برای ایران و ایرانیان را فراموش کنیم و صرفاً از منظر منافع شخصی بازداشت شدگان به
انتخابات بنگریم. اگر اصلاح طلبان در انتخابات شرکت نمی کردند و به جای 80 درصد مردم، 40 درصد واجدین شرایط در انتخابات شرکت می کردند و احمدی نژاد با آرای کمتری به ریاست جمهوری منصوب می شد، در آن
صورت اصلاح طلبان اکنون کجا بودند؟ آیا باز هم مجبورشان می کردند تا به جرائم ناکرده اعتراف کنند؟
پرسش دیگری هم وجود دارد که باید پاسخی برای آن فراهم آورد:چه دلیل و انگیزه ای برای زندان ماندن و حبس کشیدن افرادی که تنها جرم شان کشاندن مردم به پای صندوق های رأی بوده است، وجود دارد؟
خواننده ی محترم توجه دارد که مدعا این نیست که اصلاح طلبان کاری نکرده اند- نمی توان انکار کرد که بسیج اجتماعی پس از انتخابات، یکی از نتایج ناخواسته ی مشارکت در انتخابات بود. این وقایع مردم و
نیروهای سیاسی را به جلو راند- مدعا این است که آنها جرمی مرتکب نشده اند تا به خاطر آن در سخت ترین شرایط مجبور به حبس کشیدن باشند.
4- نتیجه
مائیم و واقعیت وجود زندانیان سیاسی- عقیدتی. پروژه ی اعتراف گیری و توبه نامه نویسی دو هدف را تعقیب می کند. اول- قبولاندن این فکر به مردم که با عده ای وطن فروش و خائن روبرو هستند.
دوم- حفظ و تحکیم وحدت نیروهای سرکوبگر. یعنی به آنها گفته می شود که با توطئه ی جهان غرب برای سرنگونی رژیم روبرو هستند، اگر سرکوبگری ادامه نیابد و تشدید نشود، رژیم سرنگون خواهد شد و رژیم بعدی شما
را محاکمه و مجازات خواهد کرد.
با این رژیم چه باید کرد؟ باید اعتراف گیری و توبه نامه نویسی را از کارکرد انداخت و با هر دو هدف این پروژه مبارزه کرد:
1-4- مردم باید نشان دهند که فریب نمی خورند و بازداشت شدگان را نه جاسوس، که قهرمان راه آزادی و دموکراسی بشمار می آورند. حمایت همه جانبه از کلیه ی بازداشت شدگان ترفند رژیم را بی اثر خواهد کرد.
از زندانیانی که مجبور به اعتراف و توبه شده اند باید همچون قهرمان تجلیل کرد. زندانیان، قربانی روش های استالینیستی رژیمی هستند که برای حفظ قدرت هر کاری را مجاز می داند. باید رهبری نظام را به دلیل
آنکه از طریق برنامه ریزی و به طور سازمان یافته متفاوت ها(دگر اندیشان و دگرباشان) را شکنجه و محکوم می کند، به عنوان جنایت علیه بشریت محکوم کرد.بدینترتیب کارکرد اول از بین می رود.>
2-4- یک در خصوص کارکرد دوم، نباید به گونه ای سخن گفت که باعث تحکیم وحدت نیروهای سرکوبگر شود. نباید به گونه ای شعار داد و اهدافی را تعقیب کرد که نیروهای نظامی و شبه نظامی و امنیتی را در
وضعیت انتخاب میان مرگ و زندگی قرار دهد. باید به صراحت تمام اعلام کرد همه ی ما توافق داریم که به فرایند خشونت برای همیشه باید پایان داد. باید قبول کرد و از طریق گفت و گو نشان داد که ایران برای همه
ی ایرانیان است. هیچ فرد یا گروهی قرار نیست سرکوب و حذف شوند. همه ی نیروها در فرایند دموکراتیزه کردن نظام سیاسی مشارکت خواهند داشت. ما باید ایرانی بسازیم که در آن خداباوران و خداناباوران، چپ ها و
راست ها، سنی ها و شیعیان، بهایی ها و دراویش، مسلمان ها و مسیحی ها و یهودی ها، همه و همه، حضور داشته باشند و در تعیین سرنوشت آزاد و برابر باشند. مسأله و مشکل ایران، مسأله ی استبداد و خودکامگی است.
دموکراسی، حلال مسائل و رافع مشکلات است. مساله ی ما، عدم تحمل "دیگری" و "تفاوت" است.
============================
به نقل از روز آنلاین